حضورغیاب، صله رحم مجازی

در این صفحه می‌توانید تمام مطالب مرتبط با «من ای صبا ره» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.

خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : اوج باید گرفت و نصر من الله و برای تو که هنوز نمی توانی بخوانی و از گوشه ای برون آی و دلم گرفته ای دوست و مهدی ای که من شناختم... و هر بلایی کز تو اید رحمتی ست و اکثرهم لا یعقلون و اینه گر عیب تو بنمود راست...خود شکن آیینه شکستن خطاست و رحمت کند خدا هر آنکه را فاتحه ای بخواند و تا خود او راز میان با عنایت باشد و کیمیای سعادت، رفیق و نه دامیست نه زنجیر همه بسته چراییم؟ و ولو القی معاذیره(مخاطب خاص) و ملاک های پوشالی ازدواج و برای منتشر نشدن و در حد خودت خدا، نه در حد من... و بدیهایت و همای اوج سع

با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت حضورغیاب، صله رحم مجازی دسترسی پیدا کنید

اوج باید گرفت

یه چیزی ته قلبم میگه نه، نشد. نباید اینطوری می شد... میگه گناه من گردن توئه... تو حواست نبود مراقب نبودی... باید بالاتر پرواز می کردی... توی این ارتفاع کم مضمحل میشم من ...

ادامه مطلب

نصر من الله

"بســـمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم"عَسَى أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَعَسَى أَنْ تُحِبُّوا شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَکُمْوَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ ...

ادامه مطلب

برای تو که هنوز نمی توانی بخوانی

سلام میوه ی جانم. خبر نداری مادر... نمی دانی چقدر دوستت دارم... چقدر دعا کردم برایت، قبل آمدنت ، حین امدنت، و پس از آن و گمان می کنم علی الدوام دعاگوی تو باشد دل عاشقم. گفتم عشق، و تو عشق را نخواهی دانست که چیست جز آن زمان که در معجزه اش غافلگیر شوی... این عشق نه از آن عبارات لوس و لوث و نخ نمایی است که هوسبازان مگس صفت، از آن می گویند و  عرض خود می برند و زحمت ما می دارند... بدون شک این عرصه ی سیمرغ است. و این عشق شمه ای از داستان عشق شورانگیز خالق به مخلوق است که چون مرا به والدی برگزید جریانی از خلیفه الهی به سوی من روان کرد به نام مادری و قلب مرا از چیزی از جنس عشق خودش مالامال کرد نسبت به تو... تو نه کمی، نه گمی.. تو ارزشمندی، بسیار بیشتر از آنکه بخواهی به آب و رنگ و خال و خط دنیا فریفته شوی... گرانبهاتری از اینکه خود را به چیزی کمتر از ذات اقدس اله بفروشی... و این شعار نیست... ا...

ادامه مطلب

از گوشه ای برون آی

کجاست بارشی از ابر مهربان صدایت که تشنه مانده دلم در هوای زمزمه هایت به قصه ی تو هم امشب درون بستر سینه هوای خواب ندارد دلی که کرده هوایت تهی است دستم اگرنه برای هدیه به عشقت چه جای جسم و جوانی که جان من به فدایت چگونه می طلبی هوشیاری از من سرمست که رفته ایم ز خود پیش چشم هوش ربایت هزار عاشق دیوانه در من است که هرگز به هیچ بند و فسونی نمی کنند رهایت دل است جای تو تنها و جز خیال تو کس نیست اگر هر آینه ، غیر از تویی نشست به جایت هنوز دوست نمی دارمت مگر به تمامی؟ که عشق را همه جان دادن است اوج و نهایت در آفتاب نهانم که هر غروب و طلوعی نهم جبین وداع و سر سلام به پایت حسین منزوی ...

ادامه مطلب

دلم گرفته ای دوست

من میدونم اصلا و ابدا اونی که تو میخوای نبودم و نیستم. منم ببخش. این طفل رو همونطور که در امدنش کفایت جردی، در بودن و ماندن و رفتنش هم کفایت کن... جوری کفایت کن که سربلند روزگار باشه. روسپید دنیا و عقبی باشه... حفظش کم...من بلد نیستم ... نمیدونی چقدر دلم گرفته... ...

ادامه مطلب

مهدی ای که من شناختم...

اشنایی من با شما به کودکی ام و روز های جمعه و نیمه شعبان ها و رودخانه ی زهره برمیگرده، به نامه هایی که اونجا برای تو می انداختم. ای بی نیاز از من، ای کسی که من به درک ساحت تو قدم نمی رسه. ای کسی که از دم مسیحایی تو دل های مرده زنده شدند...  عقل من فراتر از انچه خوندم و شنیدم به شهودی نرسیده. نیازمند کمک هستم. برای این امر شما رو میشناسم. سبب المتصل بین الارض والسما... خدا هم و غم رو از ما به واسطه ی شما بر میداره. چه کنم... استدعا میکنم به کرم و لطف خودتون ذنوبی که بین من و خدا هست رو یک جوری رفع و رجوعش کنید. نسخه ی اشفته ی دیوان عمر من اگر اشفته و خط و املا و انشا غلط بخواد باقی بمونه من چکار باید بکنم؟ نمیخوام غلط بکنم بعد فلسفه بافی کنم که چنین و چنان... از غلط کردن مصونم کن، حد شعور من امروز که در اضطرار و استیصالم، اینه، بی ادبی تلقی نکنید این سطح شور رو، از این شعور منبعث شد...

ادامه مطلب

هر بلایی کز تو اید رحمتی ست

۲ابان وقتی فهمیدم باردارم همه عزمم رو جزم کردم که ناسپاس نباشم مثل دفعه ی قبل، اینه زیباتر از همیشه نشونم میداد، از اعماق دلم برای زینب خوشحال شدم و سپردم خودم رو به همون کسی که باید... اگرچه از دستش دادم ولی دلگرمم به کلام خود خدا وَمَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا یَعْلَمُهَا وَلَا حَبَّةٍ فِی ظُلُمَاتِ الْأَرْض. ای انکه میتوانی و میدانی، بشنو از دلم... ...

ادامه مطلب

اکثرهم لا یعقلون

ل منتهای مطلب تان عور شدن است؟چه ارزشی دارد تن تان؟ وقتی اوج اندیشه ی شما این است نسخه ی آزموده شده ی جنگل موجود است، بروید وبر منتهای مطلبتان کامران شویدتوالت عمومی هایی باشید آزاد و رهابرای تسلی حیوانیت همان مذکرانی که در کنارتان شعارهای خشتک مشترکی سر داده اند ...

ادامه مطلب

اینه گر عیب تو بنمود راست...خود شکن آیینه شکستن خطاست

بچه آینه ایه که بدجور توش خودتو می بینی، دقیق و موشکافانه موهارو از ماست وجودت می کشه بیرون... خدایا من چه کاره بودم قصه رو میدونی از آغاز تا پایان لطفا دست ناتوان منو عامل مخدوش کردن لوح پاکش قرار نده نه دست من که هیچ دستی رو... بگیر تربیتش کن بپذیر به خیر بگذره این امتحانات ...

ادامه مطلب

رحمت کند خدا هر آنکه را فاتحه ای بخواند

دلم گرفته برای زهرا دوستم که مادرش توی آی سی یو در اغماست دوستی که با گریه گفت التماس دعا لطفا دعا بفرمایید دیگه نیازمند فاتحه های شماییم... ...

ادامه مطلب

تا خود او راز میان با عنایت باشد

چرا امثال ما مذهبی های هیأتی چادری و ریشی، خیال می کنیم حزب الله ماییم و بس؟ من خیلی آدم مذهبی با این تعریف رایج که درست کردیم،دیدم کل دوروبرم مذهبی هان، خوب، بد، دروغگو، صدیق، غیبت کننده، عزتمند و دو...

ادامه مطلب

کیمیای سعادت، رفیق

میگه مامان اگر من یه عالمه دوست نداشتم چکار می کردیم؟ طفل سه ساله، فهمیده اهمیت رفیق رو... براش از تو بهترین رفاقت ها با رنگ و بوی خودت رو میخوام پایدارترین و بادوام ترین و متعالی ترین و شیرین ترین و پرو پیمون ترین رفاقت ها خدای من... ...

ادامه مطلب

نه دامیست نه زنجیر همه بسته چراییم؟

طفل معصوم رفته در یخچالو باز کرده میگه، یه خوراکی دلم می خواد ولی نمی دونم چیه. منم یه چیزی دلم می خواد که نمی دونم چیه. یه چیزی که آرامش از پیامدهای حداقلیشه......

ادامه مطلب

ولو القی معاذیره(مخاطب خاص)

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید ...

ادامه مطلب

ملاک های پوشالی ازدواج

از این پسرها و خانواده هایی که تو رو با اییییینهمه پاکی و خوبی و نجابت و تحصیل کردگی، بخاطر اینکه پدرت و برادرت کارگر هستن، رد می کنن متنفرم و مطمئنم روزی تو در ازدواج بسیار فراتر از اینهاست. هیات علم...

ادامه مطلب

برای منتشر نشدن

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید ...

ادامه مطلب

در حد خودت خدا، نه در حد من...

نمی دونم دعاها برای سطح خاصی از افراد هستن یا هر کسی می تونه از ظن خودش به این ادعیه ی بلند مضامین با کلاس دستی بزنه و بهره ای ببره... حس می کنم شاید حداقل فهم بیان قلبی برخی، سطحی میخواد... الهم ارزقنا... من که خدایا نمی دونم چی بگم فقط إِلَهِی تَوَلَّ مِنْ أَمْرِی مَا أَنْتَ أَهْلُهُ ما انت اهله......

ادامه مطلب

بدیهایت

برای جواب بعضی سوال ها نباید دور دنیا دنبال استاد گشت، باید روی سجاده ای، گوشه ی میز تحریری روی دفتری، از نوک قلمی، چیزی نوشت، جیزی خواند، چیزی گفت. عمیق و دقیق... یعنی شاید حاضر و آماده ست که به آدم برسونند این آب حیات رو، ولی چه کنند که ظرف قلب ها هنوز پاکی دریافت یک کلام رو نداره......

ادامه مطلب

همای اوج سعادت به دام ما افتد، اگر تو را گذری بر مقام ما افتد...

اینجا را می خوانی؟ (اگرچه خواندن تورا ندارد.) تولدت مبارک به دعای تو نیازمندم، بسیار زیاد، بسیار زیاد، در حد پدری مه کنارم نیست به حمایتت نیازمندم، درحد مادری که کنارم نیست نیازمند محبت و راهنمایی ات ...

ادامه مطلب

از گوشه ای...

به جاییم که نگو یه جاییم که نپرس... وسط دنیا وسط نقش ها وسط امتحان ها هر امتحانی که بساطش جمع میشه تاره نکته کنکوریشو می فهمم، بعضا سالها بعد... ...

ادامه مطلب

کاش این دل مزده را خدا جان می داد

برای دلم چکار کنم!؟ رلهی برای زنده شدنش میخوام، زنده شدن، زنده ها... زنده و تپنده(ط/ت؟) اصل مساله من انگار همین دله...

ادامه مطلب

این روزهای قابل تامل

از مرگ جدی تر گرفتیمش، عینی و ملموس تر، حدود بهداشتی رو از حدود حق الناس و حدود خدا بیشتر رعایت می کنیم. کاش بجای شدت دادن به حس حب نفس، به خشوع می رسوند ما رو این وضعیت . همونایی که حق ضایع می کردن، ...

ادامه مطلب

شب رفت و حدیث ما به پایان نرسید

مستاصل مانده بودم. پرستار کودکم، که هفته ای یک روز با ماشین شخصی اش از خانه ی بالاشهرش برای بیکار در منزل ننشستن، خاله ی طفل معصوم من می شد، برای نجات کودکش از آلودگی هوایی که از اگزوز ماشین های شخصی ...

ادامه مطلب

به کردگار رها کرده به مصالح خویش

توقع نابجای بسیار زیاد و غیرمنصفانه دارید، ولی قبول ندارید. مقابله کردن، بی نتیجه ست. کانه به دو زبان غیر هم ریشه از دو نقطه ی دوووووور دنیا گفتگو می کنیم. منطق ها، سریرت ها، ذات سینه ها، آنقدر دور از هم هستند که من فقط خسته و ناامیدم از کمترین اثر حرف... خدایا، اینجا حمایت تو رو لازم دارم......

ادامه مطلب

فاتحه ای چو آمدی بر سر خسته ای بخوان

به رفتم قبرستان جوان هایی زیر خاک بودند جوان هایی روی خاک پیرهایی زیر خاک پیرهایی عصا به دست و قد خمیده طفلی بی پدر شده بود پدری بی پسر شده مادری داغدار بود مادری شادمان و جوان و تازه نفس دست هایی که پیر شده بود و داشت غبار از مزار جوانی پاک می کرد و قبر خالی ای که داخلش اشغال ریخته بودند بچه ها قبر خالی آماده......

ادامه مطلب

فرزندانی به دنیا بیاورید که خواب را بر دشمنان خدا زهر کنند

لطفا، تا دلهایتان داغدار است، از خدا بخواهید به همه ی مان فراتر از فراتر از لیاقتمان، فرزندانی بدهد که هریک از آنها به تنهایی خار در چشم دشمن بشوند و خواب را بر دشمن کابوس تلخ پریشان کنند....

ادامه مطلب

من فمن نیستم

باید آدم خلیفه الله بشه تا نزاع های بیخودی تمام بشه. زن اینطور و زن اونطور و... چه همه مسأله رو باید به اثبات برسونیم تا جامعه از راه دیگری غیر از خلیفه الله شدن و مومن شدن به آیات خدا، قانع بشه که ب...

ادامه مطلب

شورهایی برخاسته از شعور داشتیم

چند واحد منطق چند واحد فلسفه چند واحد اقتصاد چند واحد تاریخ جوامع پیشین چند واحد آشنایی با مکاتب و سیر تطور اندیشه ها و نظریه هایی که دنیا رو به تغییر کشوندن همه مون اگر پاس می کردیم، ای بسا وضع بهتر بود از الآن! نه؟...

ادامه مطلب

چاره چیست

از دوستان دست و دل بریده ام، با این همه که به داشتن ایشان محتاج است دلم. +حرف حسابت رو می دونم، چاره ت نمی تونم...

ادامه مطلب

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست

چند سا ل پیش دوستم یه دفتر کاهی خوشگل بهم هدیه داد که صفحاتش خط کشی نبود و روی جلدش هم طرح ساده و زیبایی داشت تصمیم گرفتم چیزایی توی اون بنویسم که هرگز از نوشتن اونا و بعدا اگر احیانا موند بعد از مرگم...

ادامه مطلب